سال ۱۹۸۶، لری فینک، مدیر ارشد شرکت «فرست بوستون»، یک شرطبندی بزرگ روی نرخ بهره انجام داد. او اشتباه کرد و همین یک محاسبات غلط باعث شد در طول یک فصل، صد میلیون دلار از پول شرکت دود شود و هوا برود. فینک بلافاصله اخراج شد. در آن روزها، والاستریت پر از قصه آدمهایی بود که با یک باخت سنگین برای همیشه غیب میشدند و نامشان از تالارهای مالی خط میخورد؛ فینک هم میتوانست خیلی راحت به یکی دیگر از همین نامهای فراموش شده تبدیل شود اما او اهل تسلیم نبود. فینک به جای گوشهنشینی، وسط خاکستر این شکست ایستاد تا ریشه فاجعه را پیدا کند. سوالی که به جانش افتاده بود، آرامش را از او میگرفت؛ چرا غولهای والاستریت با این همه ادعا، هنوز الفبای مدیریت ریسک را بلد نیستند؟ چطور شرکتهای بزرگ مالی با میلیاردها دلار دارایی، در تاریکی قدم برمیدارند و نمیدانند چقدر به لبهی پرتگاه نزدیک شدهاند؟
سومین ابرقدرت اقتصادی جهان
فینک برای پاسخ به همین پرسش کلیدی، دو سال بعد یعنی در سال ۱۹۸۸ با هفت شریک دیگر همراه شد و زیرزمینی را در ساختمان بلکاستون نیویورک اجاره کرد. آنها هیچ دارایی تحت مدیریت و هیچ مشتری خاصی نداشتند و تمام سرمایهشان فقط یک ایده بود؛ ساختن شرکتی که ریسک را بهتر از هر کس دیگری در دنیا بفهمد. آن روز کسی نمیدانست این هشت نفر در حال بنیانگذاری شرکتی هستند که سه دهه بعد، بیش از ده هزار میلیارد دلار دارایی تحت مدیریت خواهد داشت. این رقم چنان شگفتانگیز است که اگر دارایی تحت مدیریت این شرکت را به عنوان اقتصاد یک کشور فرض کنیم، آنها پس از آمریکا و چین، سومین ابرقدرت اقتصادی روی کره زمین هستند؛ امپراتوری مالی بزرگی که تمام کشورهای توسعهیافته جهان، از ژاپن و آلمان گرفته تا بریتانیا و فرانسه را پشت سر میگذارد.
پیشگوی تریلیون دلاری
وقتی فینک اخراج شد، به یک حقیقت تلخ پی برد؛ این که تصمیمات مالی بزرگ در والاستریت بر پایه احساسات و حدس و گمان گرفته میشوند. بلکراک برای حل این چالش اساسی، سیستمی هوشمند طراحی کرد که بعدها علاءالدین نام گرفت؛ چراغی که اتاق تاریک تصمیمگیریهای والاستریت را روشن میکرد تا صندوقهای بازنشستگی، بانکها و شرکتهای بیمه بالاخره ببینند کجا ایستادهاند. علاءالدین هر شب پس از بسته شدن بازارها، پانصد هزار سناریوی مختلف را برای هر پرتفوی شبیهسازی میکرد.
گروگانگیری نرم مشتری!
بزرگترین شاهکار لری فینک این بود که علاءالدین را انحصاری و صرفاً برای خودش نگه نداشت و در سال ۲۰۰۰، دسترسی به این سیستم را به رقبا، بانکهای مرکزی و صندوقهای بازنشستگی فروخت. این تصمیم بر پایه ایجاد یک وابستگی عمیق و واقعی در مشتریان بنا شده است؛ وقتی یک صندوق بازنشستگی سالها داراییهایش را روی پلتفرم علاءالدین مدیریت میکند، تمام دادههای تاریخی و فرآیندهای داخلیاش در این بستر شکل میگیرد و هزینه سنگین خروج باعث میشود مشتریان ماندن را ترجیح دهند.
بیل و کلنگ فروشان مدرن
در اواخر دههی نود و اوایل دوهزار، بلکراک به جای شرطبندی روی یک نام خاص در بازار هوش مصنوعی، مسیر هوشمندانهتری را انتخاب کرد و سرمایهاش را روی پیشنیازهای حیاتی این فناوری، یعنی برق و مراکز داده متمرکز ساخت. آنها با بازآفرینی فرمول تب طلای کالیفرنیا، به جای رقابت مستقیم، زیرساخت آن موج را ساختند.
اول هویت، بعد استراتژی
فینک در یکی از نامههای سالانهاش نوشت که وظیفه ما اتصال پول مردم به آیندهای بهتر است. بلکراک از روز اول میدانست چه مشکلی را میخواهد در بازار حل کند و همین وضوح بینظیر، مسیر رشد از یک زیرزمین در نیویورک به ده هزار میلیارد دلار دارایی را برایشان ممکن کرد.
منبع: https://news.tccim.ir



