آینده نگر
گرداندن کسبوکار متعلق به خودتان در واقع چرخ و فلکی از احساسات حداکثری است. مدیریت کردن این احساسات هم درست به اندازه رسیدن به یک مدل درست کسب و کار و خلق بهترین کالا یا خدمات اهمیت دارد. بر اساس آنچه خودم تجربه کردهام و همینطور صحبتهایی که با بقیه داشتهام، دو حس اساسی هستند که معمولا هر از گاهی خودشان را نشان میدهند: ترس و اضطراب. کارلوس سابا، نویسنده سایت «مدیوم» در یادداشتی به راهکارهایی که بر اساس تجربه خود و دیگران به آن رسیده است، سه راهکار برای مقابله با ترسها و اضطرابهای مسموم کارآفرینان پیشنهاد داده که ترجمه بخشهایی از آن را در این صفحه میخوانید.
ترسهای کارآفرینان سرچشمههای بسیاری دارد:
- میتوانم به اندازه کافی پول درآورم؟
- تاثیری که به دنبالش هستم خواهم گذاشت؟
- ایدهام خوب است؟
- میتوانم تا آخر راه بروم؟
- چه چیزی را باید قربانی کنم؟
- اگر شکست بخورم چه؟
ترس توانایی ما برای به پیش رفتن و تصمیمگیری را تحتالشعاع قرار میدهد. چشمانداز ما را محدود میکند و باعث میشود بیش از اندازه به قدم بعدی فکر کنیم تا آنجا که به مرحله فلج تحلیلی برسیم. از آنجایی که ترس و اضطراب حالتهای طبیعی برای کارآفرینان هستند، توانایی مدیریت آنها هم حیاتی است. چطور باید صرفنظر از ترس و اضطرابهایمان وارد عمل شویم؟
- دست از ایدهآلگرایی بردارید
لزومی ندارد که همه کارها را همان بار اول درست انجام بدهیم، عیبی ندارد اگر خرابکاری کنیم. مهمترین اصل این است که به حرکت ادامه دهیم و از هر اشتباه یا گام نادرست در این مسیر بیاموزیم. اگر ایدهای برای کسبوکار تازه داریم نباید برای چیدن مدل کاری بدون نقص، وقت را هدر بدهیم. ما باید به صورت غریزی همین ایده ناکامل را با تمام کسانی که ممکن است در میان بگذاریم چون نیاز داریم که واکنش و نظرات آنها را بشنویم، دریافتهایمان از این حرفها را در ایده خودمان ادغام کنیم و ببینیم چطور میشود آن ایده اولیه را از آن چیزی که بود هم بهتر کرد. باید بتوانیم حس ارزشی به خود را از ایدهمان جدا نگه داریم تا بدون ترس از قضاوت شدن آن را آزادانه با دیگران به اشتراک بگذاریم.
- روابط عمیق شکل دهید
وقتی آدمهای مناسب دور و برتان باشند، اداره کسبوکار به آن ترسناکی که بقیه برایتان ترسیم میکنند نخواهد بود. باید خودمان را با کسانی با طرز تفکر مشابه که نیازهای عاطفی ما را درک میکنند محاصره کنیم. چه هدفتان تاثیرگذاری جهانی باشد و چه به فکر امرار معاش باشید، حس ارتباط با کسانی که از آنچه بر ما میگذرد آگاه هستند، باعث میشود که آن حس شک و ابهام قابل تحملتر شود. ما باید بیاموزیم که آسیبپذیر هستیم و از این باور که خودمان همه چیز را میدانیم دست برداریم. اداره یک کسب و کار چالشبرانگیز است و ممکن است حس کنیم که جایگاهمان مدام دارد عوض میشود اما کلی آدم دیگر هستند که دقیقا همین حس را دارند. وقتی با دیگران ارتباط برقرار کنیم میفهمیم که این احساسات ترس و ابهام و نگرانی مشترک هستند و بعد کل دنیا ناگهان به نظر آنقدرها هم استرسزا نمیآید چون میدانیم که تنها نیستیم.
- هوش احساسیتان را گسترش دهید
هوش احساسی مهارتی است که میتوانید آن را بیاموزید. یعنی توانایی تشخیص احساسات ناخوشایندی که وارد بخش هوشیار ذهن شما میشوند و خودشان را در قالب تغییر حال و احساسات نشان میدهند. اگر خودمان را تربیت کنیم که قبل از واکنش نشان دادن بر اساس این دسته از احساسات مکث کنیم و تاثیری که بر ما دارند را بررسی کنیم، میتوانیم آگاهانه واکنش متفاوتی نشان بدهیم و جلوی تاثیر منفی آنها را بر کارمان بگیریم. مانند هر مهارت دیگری، هرچه بیشتر در این حوزه تمرین کنیم، این نوع برخورد هم در ما غریزیتر میشود. وقتی که در این مهارت به استادی رسیدیم بهتر خواهیم توانست با این بخش از احساساتمان کار کنیم.
تنها در صورتی میتوانیم بر ترس و اضطراب در کسب و کار غلبه کنیم که این استراتژیها را به صورت مرتب تمرین کنیم. در ابتدا ممکن است چالشبرانگیز باشند اما راه رسیدن به استادی از پروسه عادت میگذرد.