اقتصاد ایران برای عبور از دوران پرریسک پیشرو، بیش از گذشته به دانشبنیانها نیاز دارد. این شرکتها فقط بخشی از اقتصاد آینده نیستند؛ بخشی از راهحل امروز ما نیز هستند. اگر از آنها درست حمایت کنیم، میتوانند هم در بازسازی اعتماد در بازار، هم در ارتقای بهرهوری، هم در کاهش وابستگی و هم در خلق ارزش افزوده نقش تعیینکنندهای ایفا کنند.
سعید تاجیک/ رئیس کمیسیون انرژی و محیطزیست اتاق تهران
اقتصاد دانشبنیان در سالهای اخیر به یکی از جدیترین امیدهای اقتصاد ایران تبدیل شده است؛ بخشی که نه بر پایه منابع خام، بلکه بر پایه دانش، نوآوری، فناوری و سرمایه انسانی رشد میکند. در شرایطی که اقتصاد کشور با فشارهای مزمن بیرونی و درونی روبهرو بوده، شرکتهای دانشبنیان توانستهاند بخشی از بار نوسازی صنعتی، ارتقای بهرهوری، بومیسازی فناوری و حتی ایجاد اشتغال برای نیروی متخصص را به دوش بکشند. با این حال، جنگ اخیر و تبعات مستقیم و غیرمستقیم آن، این بخش را نیز مانند سایر بخشهای اقتصاد ایران تحت فشار قرار داده است.
اگر بخواهیم با صراحت صحبت کنیم، باید بگوییم اقتصاد دانشبنیان بیش از آنکه از جنس ساختمان و ماشینآلات باشد، از جنس اعتماد، ارتباط، جریان داده، سرمایه انسانی و دسترسی پایدار به بازار است. به همین دلیل هم هر شوک امنیتی و سیاسی، خیلی سریعتر و عمیقتر از آنچه در ظاهر دیده میشود، بر این بخش اثر میگذارد. جنگ اخیر فقط یک تنش نظامی نبود؛ یک شوک اقتصادی و روانی گسترده بود که بر رفتار مصرفکننده، تصمیم سرمایهگذار، وضعیت زیرساختها، دسترسی به اینترنت، حملونقل، تبادلات مالی و حتی تصمیم نخبگان برای ماندن یا رفتن اثر گذاشت.
واقعیت این است که شرکتهای دانشبنیان در روزهای پس از جنگ، همزمان با چند ضربه روبهرو شدند. نخستین ضربه، افت تقاضا بود. در دورههای نااطمینانی، هم خانوارها و هم بنگاهها هزینههای خود را بازتنظیم میکنند و طبیعتاً خرید خدمات نوآورانه، پروژههای توسعهای، سرمایهگذاری فناورانه و بسیاری از قراردادهای جدید به تعویق میافتد. بر اساس نظرسنجیهای منتشرشده، بخش قابل توجهی از کسبوکارها کاهش تقاضای مشتریان را اصلیترین عامل افت درآمد خود در روزهای ابتدایی بحران دانستهاند.
ضربه دوم، اختلال در اینترنت و زیرساختهای ارتباطی بود؛ موضوعی که برای اقتصاد دانشبنیان، یک مسئله حاشیهای نیست، بلکه در حکم شریان حیاتی است. وقتی اینترنت دچار اختلال میشود، فروش آنلاین، ارتباط با مشتری، پشتیبانی فنی، دسترسی به سرویسهای ابری، پرداختها، مدیریت تیمهای دورکار، بازاریابی دیجیتال و صادرات خدمات نرمافزاری دچار اختلال میشود. تجربه جنگ اخیر بهخوبی نشان داد که در اقتصاد امروز، اینترنت دیگر یک خدمت جانبی نیست؛ زیرساخت اصلی تولید و تجارت است.
ضربه سوم به حوزه نقدینگی و سرمایه در گردش وارد شد. شرکتهای دانشبنیان معمولاً با حاشیه اطمینان محدودتری نسبت به بنگاههای بزرگ سنتی کار میکنند. وقتی فروش افت میکند، دریافت مطالبات به تأخیر میافتد، هزینهها بالا میرود و نااطمینانی سیاسی بیشتر میشود، فشار نقدینگی به سرعت خود را نشان میدهد. نتیجه چنین وضعیتی روشن است: کندشدن پروژهها، تعویق استخدام، توقف برنامههای توسعهای و در بعضی موارد ازدسترفتن بازار.
در کنار اینها، نباید از موضوع سرمایه انسانی غافل شد. جنگ و نااطمینانی پس از آن، میل به مهاجرت را افزایش میدهد و هزینه نگهداشت نیروی انسانی را بالا میبرد. وقتی متخصص احساس کند افق پیش روی کسبوکار روشن نیست، یا زیرساختهای کار حرفهای مدام دچار اختلال است، احتمال خروج او از شرکت یا حتی از کشور بیشتر میشود. این مسئله برای اقتصاد دانشبنیان، بسیار پرهزینهتر از آسیبهای فیزیکی کوتاهمدت است.
با اینهمه، اگر تصویر بزرگتر را نگاه کنیم، میبینیم که اقتصاد دانشبنیان ایران پیش از جنگ در حال تبدیل شدن به یک بازیگر مهم در اقتصاد ملی بود. امروز بیش از ۱۰ هزار شرکت دانشبنیان در کشور فعال هستند و فروش این شرکتها در سال ۱۴۰۳ از مرز ۲۰۰۰ همت گذشت. این اعداد روایت یک تغییر مهم در اقتصاد ایراناند. اما درست در همین نقطه، جنگ اخیر مانند یک ترمز ناگهانی عمل کرد؛ نه لزوماً به این معنا که این بخش از حرکت بازایستاده، بلکه به این معنا که مسیر پیشروی آن ناهموارتر، پرهزینهتر و پرریسکتر شده است.
بازار پس از جنگ برای شرکتهای دانشبنیان، بازاری متناقض خواهد بود. از یک سو تقاضای عمومی در بسیاری از حوزهها تحت فشار قرار میگیرد، اما از سوی دیگر، نیاز کشور به فناوری، بهرهوری، بومیسازی، امنیت انرژی، امنیت سایبری، هوشمندسازی و کاهش وابستگی بیشتر میشود. به بیان ساده، بازار ممکن است در کوتاهمدت کوچکتر و سختتر شود، اما در میانمدت به فناوری وابستهتر خواهد شد. این همان نقطهای است که باید آن را به فرصت تبدیل کرد.
در واقع، پس از جنگ دو سناریو پیش روی اقتصاد دانشبنیان ایران قرار دارد. سناریوی اول این است که این بخش هم مانند بسیاری از بخشهای دیگر، زیر بار مشکلات مالی، اختلال زیرساختی، مهاجرت نیروی متخصص و کاهش سرمایهگذاری فرسوده شود و بخشی از ظرفیت خود را از دست بدهد. سناریوی دوم این است که سیاستگذار و بخش خصوصی از این مقطع بهعنوان نقطه بازآرایی استفاده کنند؛ یعنی هم از شرکتهای موجود حمایت شود و هم نیازهای جدید کشور به فرصتی برای رشد فناوری داخلی تبدیل شود. انتخاب میان ایندو سناریو، بیش از هرچیز به کیفیت تصمیمگیری ما بستگی دارد.
از اینرو، ضرورتهای پنجگانهای شامل به رسمیت شناختن دانشبنیانها به عنوان زیرساخت اقتصادی، طراحی بسته حمایتی ویژه، ثبات در اینترنت و ارتباطات، تقویت پیوند با بخشهای راهبردی مانند انرژی و در نهایت حفظ سرمایه انسانی، مسیر عبور از این بحران است. در نهایت، باید بپذیریم که اقتصاد دانشبنیان پس از جنگ، نه به رهاشدگی نیاز دارد و نه به شعار؛ این بخش به تصمیمهای دقیق، حمایتهای هوشمند، زیرساخت پایدار و افق روشن نیاز دارد.
منبع: https://news.tccim.ir
