اغلب ما با مفهوم کارآفرینی آشناییم. این مسیر ممکن است چالشبرانگیز باشد و مشخص است که هرکسی هم تمایلی به پذیرفتن این مسئولیت ندارد. اما اگر بتوانیم روحیه کارآفرینانهای را که در وجود کارمندانمان هست تشویق کنیم چه؟ چنین موقعیتی، موقعیت برد- برد هم برای کارمندان است و هم شرکت. نشریه فوربز در مقالهای به قلم سارا کارولین سابین، متخصص حوزه کارآفرینی در مورد این مفهوم توضیح داده است. در ابتدای این مقاله کوتاه اگر اشاره شده که کارآفرینی سازمانی موقعیت برد- برد ایجاد میکند، در انتها به اینجا میرسد که چرا اصلا سازمانها دیگر راهی جز در پیش گرفتن این استراتژی ندارند. شرکتهایی که بخواهند همچنان سرپا بمانند و در یک دهه پیش رو هم همچنان نامی از آنها باقی بماند. آنچه در اینجا میخوانید ترجمه با اندکی تلخیص از همین مقاله است.
کارآفرینی سازمانی (Intrapreneurship) سیستمی است که در آن مقررات کارآفرینی درون مرزهای شرکتی عملی میشود. کارآفرین سازمانی کسی است که مسئولیت یافتن ایدهها، محصولات و هرگونه پروژه نو و خلاقانه را درون سازمان بر عهده میگیرد.
نتایج گزارش فراتحلیل موسسه گالوپ در سال ۲۰۱۶ نشان میداد که میزان سهیم شدن کارمندان (فارغ از اینکه در چه صنعتی فعال هستند) به صورت مستمر بر بروندادهای کلیدی یک شرکت مانند سود، تاثیر میگذارد. جیم هارتر، دانشمند ارشد بخش اشتغال و رفاه کارمندان موسسه گالوپ میگوید: «حتی در شرایط سخت اقتصادی هم میزان مشارکت کارمندان یکی از عوامل تعیینکننده نوع عملکرد شرکتها خواهد بود. وقتی در دوران رکود از آدمها در مورد برنامههایشان سوال میکنید، کاملا روشن است که کارکنان بدون وابستگی (به نفس کار) فقط منتظرند که ببینند چه میشود. اما کارکنان متعهد در پی این هستند که ببینند سازمان چه میکند و خودشان هم در تلاشاند تا تغییری ایجاد کنند. برای همین است که این دسته معمولا مولدترین کارگران به شمار میروند.»
با این اوصاف چگونه باید این تعهد را به وجود آوریم؟
کارآفرینی سازمانی میتواند استراتژی موثری برای ایجاد تعهد در کارکنان باشد. اگر کارآفرین سازمانی ببیند که ایدهاش توسط سازمان ارزشمند تلقی میشود این حس در او به وجود میآید که میتواند تاثیر مثبتی بر روی آینده شرکت بگذارد، نهایتا این موضوع به ارتقای انگیزه میانجامد. اگر علاوه بر این سیستم پاداشدهی برای نوآوری پیشبینی کنید، کارمندانتان هم مشوقی برای کار دارند.
اگر تنها چند نفر انگشتشمار در شرکت، مثلا مدیران ارشد، قادر به ارائه نوآوری باشند، محدودیت شدیدی برای نوآوریهای بالقوه شرکت به وجود میآید. در بسیاری از موارد، رهبران ارشد با مصرفکنندگان و مخاطبان نهایی خدمات/ محصولات شرکتشان و خواستهها و نیازهای آنان فاصله بسیار دارند.
کارآفرینی سازمانی به صورت دایمی مخزنی از ایده را فراهم میکند. خلاقیت به جای اینکه تنها پروسهای باشد که یکی دو بار در سال مطرح میشود، باید تبدیل به شیوه زندگی شود تا ثمراتش را نشان دهد. گوگل را به عنوان مثال در نظر آورید. موفقیت سیستم کارآفرینی سازمانی این شرکت اینها هستند: جیمیل، گوگل نیوز، عینک گوگل و ماشینهای خودران.
برای به بار نشستن این روند، شیوه متمرکزی به سوی خلاقیت باید در پیش گرفته شود. باید سیستمی برای ارزیابی ایدهها و بودجه و زمان اختصاصیافته به کارمندان، در حال توسعه نوآوری اختصاص داده شود.
به خاطر بهرهوری بلندمدت
بنا بر آمار سایت Delotte از میان شرکتهای فهرست فورچون ۵۰۰ در سال ۱۹۵۵، ۸۸ درصدشان نتوانستند سال ۲۰۱۵ را ببینند. اگر میخواهید بدانید ظرف ۵ تا ۱۰ سال آینده شرکتتان هنوز وجود خارجی دارد یا نه، باید به شرکتهای با نوآوری بالا نگاه کنید و ببینید که آنها چه میکنند. آیا موتور جستوجوگر Ask Jeeves را به خاطر میآورید؟ من کمابیش یادم هست. حالا دیگر نمیتوانید پیدایش کنید. گوگل شاید نخستین موتور جستوجوگر اینترنتی نبوده باشد اما بدون شک از آزمون زمان سربلند بیرون آمده.
شرکتها معمولا این درس را یه سختترین شیوه یاد میگیرند؛ اینکه ماندن در منطقه امن، این روزها چیزی نیست که هر شرکتی بتواند در بلندمدت به آن تن دهد. شرکت عظیم بلاک باستر نمونه خوبی است از اینکه اگر به دنبال جریانات روز نباشیم چه بلایی به سرمان میآید. حالا و در این زمانه که تکنولوژی تغییرات را سریعتر هم کرده است این درس بیشتر به کار میآید.
زمان آن رسیده است که شرکتها از خودشان بپرسند برای تشویق کارآفرینی سازمانی چهکار کردهاند؟ و مهمتر اینکه تشویق نکردن این روحیه در شرکت به چه بهایی تمام خواهد شد؟
منبع:وبسایت اتاق بازرگانی ،صنایع،معادن و کشاورزی تهران